ستیز تلویزیون با اقتصاد آزاد

این مصاحبه دوست خوبم محمد طاهری با دکتر نهاوندیان را از دست ندهید. به قول دوستی تا زمانی که در فرهنگ ما سرمایه دار بار منفی دارد، ما در اقتصاد آزاد به جایی نمیرسیم.

Tags: , , , , , , ,

4 Responses to “ستیز تلویزیون با اقتصاد آزاد”

  1. علي Says:

    اين بحث ريشه‌دار است و به نظر من بدبيني تاريخي مردم ايران به طبقه‌ي «دارا»، ناشي از عملكرد به‌شدت ضد ملي سرمايه‌داران طي صد ـ صدوپنجاه سال اخير است. لطفاً حاج امين‌الضرب و تجار وجيه‌المله طرفدار مشروطه را مثال نزنيد كه صدها نمونه‌ي ناقض «بورژوازي ملي» تا همين الان هم جلوي چشم مردم است؛ كساني كه به بركت ارز ارزان بر مركب راهوار واردات سوارند و به بركت درآمدهاي نجومي (پنهان از چشم نظام مالياتي فرسوده و ناكارامد ما) يك شبه ره صد ساله رفته‌اند و خنده‌دار اين است كه به همين دولتي كه با سياست‌هاي ضدتوليدي‌ و ضد صادراتي‌اش راه را براي‌شان هموار كرده، ناسزا مي‌گويند! در آلمان و ژاپن و سوئد كه سهل است، در مالزي هم طبقه‌ي «دارا» مالياتش را به‌طور كامل مي‌پردازد، به توليد ملي متكي است (و به آن افتخار مي‌كند) و چرخيدن چرخ امورش را منوط به رونق اقتصاد ملي مي‌داند. اما عموم ثروتمندان وطني نه از طريق توليد و ايجاد ثروت، كه به‌واسطه‌ي بهره‌مندي از رانت‌هاي ريز و درشت به اينجا رسيده‌اند و به بركت دلارهاي نفتي و ارز ارزان، از شير مرغ تا جان آميزاد را وارد مي‌كنند و به چند برابر قيمت مي‌فروشند و به ريش من و شمايي كه مي‌خواهيم با توليد (چه كالا چه خدمات) ارز وارد كشور كنيم و اشتغال ايجاد كنيم و روح حاج امين‌الضرب را در گور نلرزانيم، مي‌خندند…

  2. سهامدار جزء Says:

    همیشه هر دو گروه بوده اند و خواهند بود اما متاسفانه چیزی که در اعماق روح و جان ما ریشه دوانده است، stereo type سازی است. به محضی که یک پزشک نا وارد میبینیم، انگ ناواردی را به همه جامعه پزشکی میزنیم و تا فردی را سوار بر فلان ماشین گران بها میبینیم دودمان طرف را نفرین و لعنت میکنیم و حتی در گوشه ای از مخیله مان هم نمیگذرد که ممکن است طرف از نوع حاج امین الضرب (یا جد بزرگوار مادری من حاج قرچه داغی -که او هم به جرم تامین منابع مالی مشروطه توسط رضا خان تبعید شد- باشد).
    دوستی میگفت که چندی پیش در خیابان آفریقای تهران شاهد تصادف یک موتور با یک سنتافه بوده است که صاحب موتور یقه سنتافه سوار را گرفته بود و بدون توجه به اینکه خودش مقصر است، بر سر آن بیچاره فریاد میزد که پول چه کسی را خورده ای که سوار این ماشین میشوی؟! و لابد میخواست مر قانون را وسط خیابان اجرا کند. این درد ماست

  3. علي Says:

    شانزده هفده ساله كه بودم با يكي از رفقا (كه الان در آلمان زندگي مي‌كند) تصميم داشتيم يك گروه چريكي (! فكرش را بكنيد:)) راه بيندازيم. شعار سازماني‌مان را چنين انتخاب كرده بوديم:
    دانايي تنها راه رهايي
    الان كه فكرش را مي‌كنم مي‌بينم با همه‌ي ناپختگي‌مان انصافاً شعار موجه و قابل اعتنايي داشتيم…
    راستي اگر در منبعي تاريخي درباره‌ي نياي بزرگوارتان مطلبي هست معرفي بفرماييد؛ من عاشق تاريخم، به‌خصوص چند سالي است مشروطه دغدغه‌ام شده چون هرچه فكر مي‌كنم مي‌بينم برخلاف نظر مرحوم دكتر مصدق كه تمام گرفتاري‌ها را زير سر «آن مردك يوناني» (اسكندر) مي‌دانستند، بايد در همين صد صدوپنجاه سال دنبال پاسخ اين سوال بگرديم كه: چي شد كه همچين شد!

  4. سهامدار جزء Says:

    سلام
    شعارتان بسیار جالب است. میگویند که دانش توانایی (یا پول) است. از مرحوم قرچه داغی تنها در فیلمی مربوط به مشروطه بعنوان یکی از تجار تبریز یاد شده و بیشتذ تنها شمشیر و سایر وسایل به یادگار مانده بود که به جفای برخی دوست نما ها از مادربزرگم ستانده شد.

Leave a Reply

تصویر کپچا