اسم من خان است

آوریل 1st, 2011

دیشب شبکه سوم سیما فیلم “اسم من خان است” را پخش کرد. نکته جالب توجه این فیلم حذف قسمتهایی از فیلم است که در آن یک گروه تندروی اسلامگرا در حال شکل گرفتن است و خان آنها را لو میدهد. یکی از این افراطی ها خان را با چاقو مجروح میکند، شخصی که در دوبله بعنوان “یهودی ساکن منهتن” معرفی میشود و البته یک تندروی اسلامگرای دنباله روی فیصل رحمان است(به پاراگراف آخر توجه کنید).

جالب است که صدا و سیما خطوط قرمز خود را تنگتر کرده و یک قسمت از فیلم را که به تعادل مورد نظر کارگردان کمک میکرد به سادگی حذف نمود و سعی در القای این امر به بیننده داشت که مسلمان بد وجود ندارد!

پی نوشت: شخصی که به حتم به صورت گذری این وبلاگ را میخوانده با ادبیاتی چارواداری و چاله میدانی و گفتن هر آنچه ناشایست است، سعی کرده که القا کند که بنده به صرف مخالفت با صدا و سیما این پست را نوشته ام. به ایشان عرض میکنم که امیدوار بودم افرادی با ادبیات عاقلانه بحث را جلو ببرند که اینگونه نشد. از خداوند برای این فرد هدایت آرزومندم.

نوروز و دکتر حسابی و انیشتین و بقیه بچه های پرینستون؟!!

مارس 9th, 2011

بازهم نزدیک نوروز شد و قصه خیالی نوروز انیشتین و حسابی دور میگردد. داستانی علمی-تخیلی که اینطور شروع میشود:”در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله “بور”، “فرمی”، “شوریندگر” و “دیراگ” و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند…” بعد هم عکسی تخیلی از دکتر حسابی در کنار انیشتین قرار میدهند (که البته عکس گودل فیزیکدان آلمانی است). خب، برای ما که عادت و علاقه به شنیدن داستانهای جالب از ایرانیان افتخار آفرین داریم داریم تا احساس بزرگی کنیم، شاید جذاب باشد. اما واقعیت این است که چنین داستانهایی (که معمولاً زاییده ذهن فرزند مرحوم حسابی هستند)، تنها باعث به حاشیه رانده شدن خدمات دکتر حسابی است. برای افتخار به مرحوم حسابی همین کافی است که بگوییم و بدانیم که ایشان در زمانی که میتوانستند در پرینستون بمانند، به ایرانی برگشتند که در آن هنوز یک مرکز آکادمیک برای آموزش علوم وجود نداشت. این حرکت دکتر محمود حسابی و افتتاح مرکزی برای آموزش به جوانان ایرانی، صدها برابر ارزشمندتر از داستانهای خیالی است که دکتر حسابی را تبدیل به یک بارباپاپا کرده است که یک دقیقه نقاش یک دقیقه فیزیکدان، یک لحظه موسیقیدان است و در یک آن تبدیل میشود به مهندس معدن و پزشک و غیره…

این نوشته دکتر منصوری هم در ارتباط با این مرد بزرگ خواندنی است.

تولد یک بروکر بازار تبادلات ارزی

فوریه 21st, 2011

اگر به فعالیت در بازار تبادلات ارزی علاقمند باشید، این خبر میتواند برایتان جالب باشد:

“موسسین شرکت مدیریت سرمایه گذاری آپادانا پس از سال‌ها فعالیت در بازار بورس تهران و در سال 1384 پس از مطالعات فراوان در زمینه بورسهای خارجی و بازار تبادلات ارزی وارد این بازار شده و جهت توسعه و فعالیت قانونی شرکت مدیریت سرمایه گذاری آپادانا در سال 1386 بعد از ثبت، آغاز به کار کرد. موسسان این شرکت بر اساس تجربیات گذشته از تحلیل و معامله در انواع بازارهای مالی، خلاء آموزشی و علمی در این بازارها  را احساس کرده و سنگ بنای شرکت را آموزش صحیح و علمی – چنانچه خودشان طی سال‌ها از استادان مجربشان آموخته بودند   - کردند.


از اواسط سال 1389 بعد از اتفاقاتی که برای تعدادی از بروکرها افتاد، تصمیم‌مان بر آن شد که با گسترش خدمات شرکت و بعد از چند سال فعالیت موفق در آموزش و مشاوره، بعنوان بروکر فعالیت کنیم. به همین جهت با عقد قرارداد با liquidity provider های معتبر بعنوان بروکری بدون میز معاملات (NDD) فعالیت خود را در این زمینه آغاز کردیم. برای ارایه خدمات بهتر با الگو‌برداری از موفق‌ترین بروکرهای در دسترس، با توجه به نیاز بازار ایران، خدمات دریافت و پرداخت خود را کاملاً ریالی انجام داده تا ضمن عقد قرارداد فارسی و رسمی منطبق بر قوانین جمهوری اسلامی ایران، مشتری را از امنیت سرمایه خود مطمئن گردانیم.”

شما میتوانید با مراجعه به سایت این شرکت از امکانات آن بهره ببرید.

برای دموکراسی عربی…

فوریه 20th, 2011

مهمترین درسی که میتوان از حرکتهای اخیر دومینویی در کشورهای عربی گرفت (هفته پیش مصر، این هفته بحرین و هفته دیگر خدا میداند کجا؟) این است که عصر اینگونه حکومت کردن بر مردم گذشته و دیگر نمیتوان اینگونه بر مردم فرمان راند. نسلی که در این کشورها ابراز نارضایتی کرده، نسل جوانی است که به نسل فیس بوک معروف است. میگویند ناصر الدین شاه قاجار خودش دستور تاسیس دارالفنون را داد و خودش هم درش را بست. مردم که دانستند و درس خواندند و فهمیدند، دیگر نمیتوان بر آنها به شیوه های قدیمی و نخ نما حکم راند.

توقع؟

ژانویه 28th, 2011

پول ممکلت رو برداشتند رفتند حذف شدن و برگشتند حالا میگن :” سه برد پیاپی ما توقع مردم رو بالا برد!!”  من که کم آوردم از این همه رو…