سخن هفته

دسامبر 10th, 2010

این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار دلها را میشکند و اشک را در پشت پلکها بی قرار میکند؟
این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره مقدس تو بر قلبها می نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می کشاند؟
این گریه دست ما نیست. اختیار اشک در این مصیبت با ما نیست. ما برای ثواب گریه نمیکنیم، چه کس میتواند برای ثواب گریه کند؟ گریه کردن بال بسته میخواهد، گریه کردن دل شکسته میطلبد. ما دق میکنیم اگر برای تو گریه نکنیم.- سید مهدی شجاعی

تیم خوب- تیم بد

نوامبر 26th, 2010

آقای پیروانی! آدم تیم می برد مسابقات آسیایی که برنده شود نه اینکه به “تیمهای خوب” ببازد. ضمناً آن تیمهایی را هم که ما بردیم رده دو آسیا هم نبودند.

سوال: محاسبه کنید اگر پولی را که خرج فوتبال کرده ایم، خرج یک ورزش دیگر میکردیم الان در رده بنده جهانی کجا بودیم؟ (3 نمره)

مسکن مهر با 1% فروش نفت

نوامبر 17th, 2010

دوست عزیزی که همیشه در بحثها شرکت میکنند( و از این بابت ممنونشان هستم)، به نوشته پیشین من ایراد گرفته بودند که نظر رییس جمهور از 1% سهم فروش نفت برای تامین مسکن جوانان 1% در هر سال بوده و خلاصه ردیف بودجه ای برای اینکار در نظر گرفته شده تا جوانان خانه دار شوند. فرض میکنیم ما هر سال به طور متوسط 70 میلیارد دلار نفت بفروشیم (از اینکه به سبب بی توجهی به زیرساختها، میزان تولید نفتان رو به افول است چشم می پوشیم) و فرض میکنیم در حال حاضر 2 میلیون زوج بدون مسکن داریم و دولت میتواند هر واحد مسکونی را با 20 میلیون تومان بسازد. پس دولت میتواند در سال 35 هزار واحد مسکونی بسازد و به جوانان تحویل دهد. با این حساب ما به 57 سال زمان نیاز داریم تا به همه جوانان مسکن بدهیم. اما اگر فرض کنیم تعداد جوانان بی مسکن ما همگام با رشد جمعیت کشور (یعنی سالی 1.8%) رشد کند، 1% فروش نفت به هیچ وجه برای خانه دار کردن همه این جوانان کافی نخواهد بود.

در پست پیشین دوستان اعتراض کردند که چرا از اوباما نقل قول کردم و خواستند که فریب رنگ نسکافه ای او را نخورم. اولاً که اوباما در تعیین رنگ خود هیچ تقصیری نداشته و لذا از تقوا و اخلاق بدور است که او را بدین سبک بخوانیم. دوم اینکه ایشان برخی شعارهای تبلیغاتی خود را غیز عملی یافته اند، فقط خواستم تذکری داده باشم، شاید از او یاد گرفتیم.

سهم ما از ریاضیات و منطق چقدر است؟

نوامبر 12th, 2010

این سوالی بود که چند روز پیش در برنامه ای تلویزیونی از مردم (به خصوص قشر تحصیل کرده و دانشگاهیان) پرسیده می شد. با شنیدن سوال در یک محاسبه سر انگشتی به عدد 100 دلار در ماه رسیدم. اما جوابهای مردم از 500 دلار تا چند میلیون دلار در ماه متغیر بود!! تاسف خوردم که چرا مردم ما به جای اینکه وقتی چیزی را میشنوند به دنبال راهی برای نفی یا اثبات آن باشند، اگر شنیده را مطابق علایقشان دانستند، آنرا پخش میکنند.

بی اختیار یاد دو داستان افتادم اول یاد دوستی در دوران کودکی افتادم که میگفت پدرش در سفری که به عربستان داشته دیده که مردم عربستان در کوچه و خیابان “کارت سهم نفت” خود را خرج میکنند (لابد کارت اعتباری منظورش بوده است).دوم یاد یکی از اولین سخنرانی های رییس جمهور در سال 84 که گفتند با 1% درآمد کشور مشکل مسکن جوانان را حل میکنند بی توجه به اینکه با احتساب درآمد آن روز کشور (حدود 42 میلیارد دلار) اگر ما 4 میلیون جوان بدون خانه هم داشته باشیم، به هر کدام نفری 100 دلار میرسد. لپ تاپ 100 دلاری دیده بودیم، مسکن 100 دلاری نه.

پی نوشت: در همان برنامه گفته شد که سهم ناخالص هر ایرانی از نفت حدود 140 دلار در ماه است و سهم خالص حدود 42 دلار.

نتیجه گیری اخلاقی: خیلی فکر نکنید که اگر من جای فلانی و فلانی بودم، پول نفت را بین مردم پخش میکردم و همه در آسایش و آرامش زندگی میکردند.

نتیجه گیری امریکایی: اوباما در یکی از مصاحبه هایش به تازگی اذعان کرد بعضی کارها را که قول انجامش را داده بود، به خاطر ناممکن بودن توسط دولتهای قبلی اجرا نشده و او نیز توانایی اجرای آنها را ندارد.

نتیجه گیری ریاضی: ریاضی دارای کاربردهای فراوانی در زندگی است.

نتبجه گیری نفتی: برخلاف نظر خیلی ها معتقدم اگر ما از ابتدا نفت نداشتیم، اوضاعی به مراتب بدتر از امروز میداشتیم.

نتیجه گیری اجتماعی: الناس علی دین ملوکهم.

اشتباه اتفاقی یا شیطنت رسانه ای؟

سپتامبر 10th, 2010

دیشب در اخبار شبکه اول، خبرنگار صدا و سیما در نیویورک با دو نفر درباره تصمیم کشیش تری جونز به برگزاری مراسم قرآن سوزی مصاحبه میکرد. پیرمردی که با او مصاحبه میکردند، گفت: “به نظر من تصمیم این pastor (کشیش) غلط است” و مترجم صدا و سیما ترجمه کرد:” به نظر من تصمیم این bastard (حروم زاده) غلط است”!!

نمیتوانم این تفاوت ترجمه را به گردن اشتباه مترجم بیاندازم زیرا اولاً کلمه pastor را واضح میشد شنید (مگر اینکه مترجم از توانایی کافی برخوردار نباشد که دور از انتظار هم نیست) و دوم اینکه همه این کشیش را به نام pastor Terry Jones می شناسند. ما با آنچه این کشیش سردمدار آن است مخالفیم و معتقد به احترام متقابل هستیم (شاید دیدگاه دولتی در ایران با قسمت دوم کاملاً موافق نباشد) اما توهین به کسی که حتی به تو بد میکند شیوه هیچیک از معصومین ما نبوده است.